کودکی گم شده

مکانی برای آرامش و شعر و زندگی

پستان های داغ شهلا جاهد دیگه سفتی سابق رو نداره

عمو ناصر سلام!

از خواب که بیدار شدم خبر تائید اعدام شهلا را خواندم اصلن هم تعجب نکردم. می دانی چرا؟ چون حالا بهترین وقت برای به دار کشیدن شهلا ست. حالا که برف ها دارد آب می شود و سربازان و مجریان به دار کشیدن، مجبور به برف روبی سکوی اعدام نیستند.

اصلن بی خیال این حرف ها! عمو ناصر خودت خوبی؟ ببین! من همه ماجرای عشقی تو و شهلا را به خوبی می دانم.

ناصر! یادت می آید خانه ی شهلا در خیابان ظفر؟ همان جایی که پستان های داغ و هیکل خوش فرم شهلا را به دهان می گرفتی؟ همان جایی که شهلا بساط تریاک کشی ترا آماده می کرد؟

راستی در همه جای خانه با شهلا عشق بازی کردی و به قول خودت چه سکسی هم داشت. آخر می دانی اگر شهلا سکسش خوب بود به خاطر این بود که با تمام وجودش ترا دوست داشت گرچه می دانست همسری داری و شاید به قول خودش هوویی! شما دو نفر سالها با هم دوست بودید. نمی دانم شاید هم زن شرعی ات شده بود نمی دانم!

ناصر! خانه میدان کتابی را یادت می آید؟ همسر ناز و خوبت محل امن وآسایشی برایت فراهم کرده بود. خب خانواده اش پولدار بودند و تو هم رفیق علی پروین بودی و پول پشت سرپول به دنبالت می آمد ولی راست و حسینی خوش بخت نبودی رفیق؟ همه چیز که پول نیست! به قول آلمانی ها زندگی یعنی زن خوب، معشوقه خوب و آشپزخانه خوب، ولی تو همه این ها را با هم داشتی ولی تن ات می لرزید وقتی خیانت می کردی. اصلن بی خیال معرفت و شرع و خجالت و چیزهای دیگر.

عمو ناصر یادت می یاد به شهر ری آمده بودم و تو تازه از بهت خبر مرگ لاله بیرون آمده بودی؟ رختخواب ات را کف سالن انداخته بودی و با پیژامه و تی شرت سفید روی زمین نشستی و در ساعت دو بعد از ظهر با هم صبحانه خوردیم و گفتی داداش! ایران دیگه جای من نیست باید بکنم و بروم.

بهت گفتم رفیق شهلا چی میشه؟ گفتی نباید این کار می شد چه به دست شهلا و یا کس دیگر. گفتم مشتی این همه با هم خاطره ی مشترک داشتید همش پر؟ گفتی آره. می دونی تن ات درد می کرد چون بساط تریاک کشی شب قبل ، خوب نبود. اصلن خلق ات تنگ بود ولی چه می شد می کرد.

عمو ناصر نمی گم تو به شهلا و یا کس دیگر دستور قتل را دادی ولی مشتی! این مرام لوطی ها نیست . من مثل شهلا کسی رو ندیده بودم که این همه عاشق کسی باشه ولی طرف ولش کنه به امان خدا! تو! تنهاش گذاشتی و رفتی. ای آقا! در این روزها که مرگ واژه ملموس همیشگی اش را از دست داده چه فرق می کند شهلا بمیرد یا که… مهم این است که تو زنده ای!

یادت می یاد به خانه ظفر که آمده بودم شهلا با چه سلیقه اتاق ها را تزئین کرده بود و با چه ظرافتی در خانه راه می رفت و با چشمان کشیده اش محو تو و حرکات تو بود؟ به خوبی می دانم تو هم عاشق اش بودی ولی خوب پای لاله هم در وسط بود. همیشه یک مزاحم عیش آدم ها را خراب می کند. لاله به آسمان رفت و شهلا به زندان اوین و تو به لندن و خارج از کشور آمدی.

عمو ناصر این روزها هم می گذرد ولی وقتی به چشم کودکانت نگاه می کنی حس شرم و گناه هم به سراغت می آید یا که نه؟

خب رفیق نامه ام زیادی طولانی شد. دلم برای خنده های شهلا بد جوری تنگ شده ولی برای دیدن تو نه!

12 دیدگاه »

  شیدا wrote @

سلام
من نمی دانم آیا این داستان شما صحت دارد یا خیر.اما اگر درست است آیا شما با وکلای شهلا جاهد تماس گرفته اید؟>شاید موثر باشد.

  نفس wrote @

خدا کنه اعدامش کنن که هیچوقت به هم نرسن

  yek zan wrote @

از شهلا نوشته بودی و ناصر…از عشق و لوطی گری…
تو می دانی که قصه ناصرها و شهلاها تا آخر دنیا کش خواهد آمد و ما تنها باید نگاه کنیم و گاه سری تکان دهیم به نشانه تاسف…
هیچ…
باز تکرار خواهد شد قصه این عشق های ناب و هوسها و هم خوابه گیها و قربانی شدن ها…و ما در همین هوای مسموم از بوی حیوانی ناصر ها نفس خواهیم کشید…
ادامه می دهیم و گاه دردمان می آید از مرگ این همه لوطی گری…

  علی wrote @

چرا اینقدر از این فاحشه هر جایی حمایت میکنید؟

  ناشناس wrote @

نمیدونم مردم چرا آشغال پرست شدن! هر کسی لیاقت حمایت نداره.

  شیرین wrote @

چرا به این فکر نمی کنین که نباید برای دل خودمون دلی رو بشکنیم ، احساسی و قربونی کنیم و زندگی و بپوشونیم. اگر عمو ناصر شما اشتباه کرد شما هم اشتباه دارید می کنید دلتون برای خنده زنی تنگ شده که برای خندیدن خودش حاضر به شکستن دل و زندگی زن و بچه دیگه ای شده . اشتباه نکنید من اصلا” منظورم این نیست که شهلا قاتله اصلا” هم برام مهم نیست کار اون ، زندگی ساختن روی زندگی دیگران بزرگترین اشتباهه حتی اگه دلیلش یک عشق پاک باشه. اگه من عاشق شوهر خواهرت شما بشم و با همین بهونه وارد زندگی اون بشم و با هم لحظات بی نظیر عاشقانه ای را داشته باشیم بازم جای دلسوزی هست . واقعا” اگر انقدر عاشق ناصر بود نمی تونست وارد زندگیش نشه و با خاطراش زندگی کنه و برای خودش یک خانواده سالم بسازه حالا بدون عشق. اصلا” اگر مادر خودتون عاشق کسی بشه به نظر شما باز رابطه عشق و سکس از روی محبت و ایناس و خیلی هم این عشق زیباست.واقعا” هر دو نفر هم ناصر هم شهلا باید نه به خاطر قتل به خاطر ویران کردن زندگی زن و بچه های بی گناه اونهم به بهانه عشق طرد شند و از نظر من حتی شما هم که همچین نظری دارید و فکر می کنید اگر آدم عاشق بشه انقدر کار مهمی کرده که می تونه به همه چیز و فدای عشقش کنه

  thelostchildhood wrote @

شیرین خانم عزیز در کار نوشتن برای عشق احتیاج به هیچ استخاره ای نیست . در رابطه با شهلا باید بگویم اگر توان این را داشت که عاشق نشود حتما این کار در غلتیدن را انجام نمیداد .در این قضیه هر دوشان اشتباه مهلکی کرده اند . ولی توجه داشته باش مردهای زن دار و خانم های شوهر دار در همین ایران عزیزمان چقدر فاحشه شده اند .هیچ مرزی برای هرزه گی نمی شناسند .کار از زنا هم گذشته . قتل بانوی خوب ناصر صورت قضیه را پاک نکرده .من خواستم این را گوشزد کرده باشم که در گناه مشترک نباید فقط یکی قربانی شود !

  مهرانا wrote @

zendegi khili shirine onam ba vojode2ta bacheh.aya on bacheha be dast o dideh por mehr madar neyaz nadarand?madar mitavanad jaygozine mehre pedar shavad vali pedar chi?aslan an2ham madar va ham pedar az dast dadan.ki Moqasere!kheyanat be zendegi!dorste?

  مهرانا wrote @

ما كه خدا نيستيم قضاوت كنيم قاتل كيست!ولي امثال شهلاها براي بي خانمان كردن زيادند،شهلاها به زندگي خانوادهها رحم كنيد همه با عشق ازدواج ميكنندنيازي به عشق شما نيست اين عشق نيست كه شهلا بارها تكرار كرده هوس است ويرانگر يك زندگيست.ناصرها گول هوس نخوريد.

  دلارام wrote @

من اصولا با حکم اعدام مخالفم، اما نمیدونم شما چه طرفداری دارید که از این زن بکنید؟ ناصر رو دوست داشته که داشته، ناصر الان فراموشش کرده که کرده…هیچ کدوم اینا باعث نمیشه فراموش کنیم که این زن قاتل مادر دو پسر بچه است. به داشتن رابطه نامشروع با شوهر این زن که هیچ آزاری بهش نرسونده بود راضی نشد…و کشتش. اگر با حکم اعدام مخالفید براش مبارزه و فعالیت کنید، اما از این زن قدیس نسازید که فقط به خاطر حسادت یک زن جوان رو کشته.

  maryam wrote @

man ba edam mokhalefam,albate ba edame kasanike bekhatere faghr,ya kasanike dar nojavani ghatl anjam midahand mesle deara mesle behnude shojai va amsale anha,vali na ba edame shahlaha,,manzuram in nist ke shahla sad dar sad in ghatl ra anjam dadeh nemishe ghezavat kard vali chizi ke moshakhase ine ke dar in ghatl naghshe besezai dashte hamintor fekr mikonam un nasere ashghal beharhal man baraye zani be name shahla aslan delam nemisuze chon natanha varde zendegiye yek zane bigonah shod balke khoda danad ke che naghshi dar ghatlash dasht ke baese kharab kardane zendegiye 2bacheye bigonah ham shod agar ghara bashad harki ashegh shavad va baraye residan be eshghesh ghatl konad ke nemishe man motaghedam ke injur afradi ke ghatl mikonand ya baese ghatl mishavand bayad dar zendan bemanand ta akhare omreshun

  شهریار از سوئیس wrote @

چی بگم مشتی !!! تو همه ی گفتنی ها رو گفتی . افسوس که این همه ماجرا رخ داد.


نظر شما

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>