کودکی گم شده

مکانی برای آرامش و شعر و زندگی

دو کلمه حرف


ساعت شش که شد از خواب بیدار شدم و ملافه را به کناری زدم و از روی تخت بلند شدم آفتاب به نرمی تمام سایه روشن های باغچه خانه را پر کرده به آشپزخانه می روم مگی زودتر از من بیدار شده با چشمان آبی زیبایش میز صبحانه را آماده کرده عجیبه امروز سحر خیز شده ! لیوان قهوه ام را به دست می گیرم و به سوی باغچه خانه می روم گلهایی را که کاشته بودم کم کم جوانه می دهند و زیبایی خاصی دارند . از کوروش دوست خوبم ای میلی داشتم که باعث شد شکل وبلاگ را یه مقدار عوض بکنم زیاد از حد شلوغش کرده بودم! از هفته دیگر دست به اصلاحات وبلاگی خواهم زد و سعی خواهم کرد مدیریت بیشتری به وبلاگم داشته باشم از همشهری انزلچی ام لاکومه کامنتی داشتم که جوابش را دادم .چون دارم برچسب پیوند های وبلاگ را درست می کنم همه دوستان تازه ام را معرفی خواهم کرد و این که برادران قرار است گروگان های محترم را به خانه هایشان بفرستند و مشکلات ایجاد شده بین مادر و دختر ( بریتانیا/ایران ) حل بشود از این اختلافات در هر خانواده ای پیش می آید .خدا بزرگ است به امید پروردگار بزرگ همه مشکلات هسته ای و اجتماعی و جهانی نظام مقدس حل خواهد شد و دنیا به حقانیت جمهوری اسلامی پی خواهد برد .این مردم و این حاکمیت بیدی نیستند که از بادهای قدرت های استکباری ! بلرزند

هنوز هیچ دیدگاهی دریافت نشده »

دیدگاه شما

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>