خیلی ساده اتفاق افتاد. تلفنی خبر دادند .وقتی بچه ای بیش نبودی ٬ پیرزن را می دیدی که با آه و ناله می گفت :
چه سلامی ٬ چه علیکی ٬ دیگه دارم می میرم ! هیشکی به فکر من نیست .
اون از مادرت که سالی یه بار هم پا نمی شه بیاد یه سری بزنه . از خاله هات که نگو
اونام برای اینکه پول هتل ندن میان تو این خراب شده
فقط دائی بیچاره ات هر ماه برام سیگار و پول می فرسته
از روزمرگی خسته شده بود .دیگه هیچکدام از بچه ها درست و حسابی به هش نمی رسیدند
وقتی پیرمرد مرد ٬ یه چیزی تو قلبش مرد و اون امید بود.
.. وقتی خیلی کوچک بود پدر بزرگ او نو از خونه شون فراری داده بود
پدرش از پولدارهای شهر بود .از وقتی که از خونه در اومد ٬ دیگه پدرش رو ندید .
…. پدر بزرگ پلاژ دار بود .مردی پر شر و شور که همیشه خدا مست بود
ولی ساده دلی بود صمیمی و دوست داشتنی .
همیشه یه کت و شلوار قهوه ای سوخته با یه کفش مشکی واکس زده می پوشید
. یه عصای بلند و باریک هیکلش رو تکمیل می کرد .
احمد پسرش تو خوونی تو دریا غرق شد .دریا اونو با تور ماهیگیریش به ساحل آورد
. پیرزن به سختی گریست و آب دریا اشک چشمهایش شد .
…. وقتی ترا می دید از روزهای سیاه مستی پیرمرد و بی تفاوتی اش نسبت به خانواده اش
صحبت می کرد . از روز هایی که طلب کارها پاشنه در خانه را از جا می کندند.
از روز هایی که به مهمانی های پرخرج پدر بزرگ می رسید و از روز های بی پایان بدبختی !
پیر مرد از سرطان مرد . و پیرزن همچون چینی نازکی به یک باره شکست .
کومه تاریک پیرزن در تیررس نگاه آبی دریا بود و هرازگاه که دریا طوفانی می شد
کف خانه اش پر از صدای صدفهایی سپیدی می شد که با صدایی آهنگین اندوه تنهایی سر می دادند
و حیاط خانه خیس کف موجهای دریایی می شد .و ماهی مرده کوچکی نزدیک حوض می افتاد
نزدیک حوضک باغچه ای پر از یاس و گل سرخ بود .
همسایه ها بهش می رسیدند .پیر های محل مرده بودند و او تنها بازمانده گذشته محله بود
با دریایی از غم !
… ننه چطوری ؟
چه حالی ٬ چه احوالی !
گلهای باغچه همگی خشک شده اند .
پیرزن تنها مانده بود با گلهای پژ مرده و حوضک گل آلود
… در چند قدمی اش چنته زده بود و آرام می پائیدش .
در شبی تاریک ٬ در کومه ای شکسته در سکوت و در میان صدای خسته دریا آرام خفته بود
خواب پیرمرد را می دید که مست کرده و نزدیک ساحل کنار تور ماهیگیریش افتاده
. هیچکس نیست که به او کمکی بکند .
دریا طوفانی شده بود .
و انوقت خیلی ساده اتفاق افتاد .
تلفنی خبر دادند .پیرزن مرده !


