کودکی گم شده

مکانی برای آرامش و شعر و زندگی

one man

از مراکش دوستم فاطمه دارد می آیدیک زن خانم و با دانش و جذاب که در دانشگاه برکلی درس می خواند

با لهجه زیبای عربی اش انگلیسی حرف می زند و من در رویای تازه ای از واژه های نو فرو می روم

فاطمه را دوست دارم همان طور که شوهرش را

ده سال و ده ماه و سه روز است که با هم ازدواج کرده اند و هنوز حرفهای نا گفته ی بسیاری دارند

که با هم بزنند

پگاه و علی دارند می روند کانادا

چه قدر دلم تنگ شده برایشان

راستی این روز ها چه قدر دلم تنگ می شود برای آدمها

باید فکری برای خودم بکنم

شاید تا جند روز دیگر بروم لندن

دلم برای هاید پارک تنگ شده

راستی چرا برای همه چیز و همه کس و همه مکانها مویه می کنم

یادم می آید که سالهاست دلم برای خودم بد جوری تنگ شده

سالهاست دارم دنبال خودم می گردم و مثل کیارستمی در اوج همه فشارهای سیاسی و نظامی

که ایران را در بر گرفته حافظ چاپ نمی کنم و کتاب سعدی هم زیر چاپ ندارم

او زندگی شخصی اش را دنبال می کند و در خانه زیبای محله چیذر تهران عکس اش را در زیر

سایه های مه و باران در قاب می کند و به دیوار اتاق اش آویزان !

آه ! که من چه قدر خوش بختم

هر روز به گلهای باغچه ی خانه ام آب می دهم و اصلن نگران بی آبی نیستم

من پولهای هنگفتی را از دست داده ام و باز هم خواهم داد

چرا که دارم دنبال خودم می گردم

شاید همین فردا و شاید در ساعت گرگ و میش پیدایش کنم

خدا را چه دیدی همه چیز درست خواهد شد

و من هم با دستمالی در دست همانند شبنم طلوعی به کنسرت گو گوش بروم

و ساعتها اشک بریزم و قبل از اجرای نمایش آهنگهای گو گوش را زمزمه بکنم

و از آمریکا بگویم و از بهشت گمشده

آه  چه قدر خوب است آدم بهایی باشد و به راحتی ویزای آمریکا بگیرد و با دوربین دیجیتالش عکس بگیرد

آه ! ای همه آدهای خوش بخت خوش به حال همه شما که زندگی می کنید

و دنیا در های خوش به حالی را برایتان باز کرده

و هیچ غم غربت ندارید

خوش به حال نسیم که به آرامی به موهای شلال شبنم می وزد

خوش به حال مادر بزرگ

هنوز هیچ دیدگاهی دریافت نشده »

دیدگاه شما

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>