کودکی گم شده
مکانی برای آرامش و شعر و زندگیآرشیو برای آوریل 22, 2008
درنگ های به ثانیه نشسته
اجازه بده بی هیچ کنشی ، برای تو باقی بمانم .اجازه بده بی هیچ تبسم و لبخند حرفه ای ،از ته دل دوستت داشته باشم . وقتی ملافه های رنگی مان را در هم می پیچیم ، هیچ چیز چروکیده به روی تخت باقی نمی ماند و هوا و عطر تنمان در هم می آمیزد . نمی دانم چرا مرکز حافظه ام ، از همه ی غلط های لپی و اشتباهی پاک شده است . نمی دانم چرا به هر جا که نگاه می کنم حضور پررنگ تو دارد خودش را به نمایش می گذارد . نمی دانم چرا در پی رگ هایم ، خون تو جاری شده است . نمی دانم چرا این همه ساده تر و بی غل و غش تر شده ام .فکر می کنم اگر اشتباه نکرده باشم رنگ های خونمان جابجا شده باشد . فکر می کنم این همه آرامش ، تحفه ای ست از طرف آقای خدا ! نه نباید فکر کنم ! خود یقین است ! آقای خدا ! همیشه در لحظه هایم حضور داشت و خودِ خودش گفته بود همین روزها سکوت و سکوت به سویت هجوم خواهد آورد و تو شاکر خواهی شد . اجازه بده از طرف توام ، از این آقا تشکر کنم ! نقاشی از راب گونزالس
فیلمی کوتاه از خودم
فیلمی از رودخانه ی تایمز ، مسیر راه به موزه هنرهای معاصر لندن و مونولوگ هایم . می دونم عالی نیست ولی تجربه هست دیگه
فیلمی کوتاه از خانه ی قدیمی
این فیلم رو آگوست پارسال گرفتم . گذشته از خود فیلم آهنگ متن را خیلی دوست دارم













