به هش گفتم تو این روز ها سرت به جایی نخورده ؟
گفت: چرا یه خورده سرم درد می کنه با یه ویسکی چطوری ؟
هوا خیلی سرد شده می چسبه!
به هش جریان آیدا رو نگفتم نمی خواستم حساسش کنم.
آلبرتو دوست ایتالیایی ام درو زد .با سه تا پیتزا تو دست اومد تو.
نگاهش کرد و گفت این دیگه کیه ؟
گفتم : تو نروژ با هاش آشنا شدم فعلا با من زندگی می کنه اشکالی داره؟
گفت : نه !
گفتم : نظرت چیه بریم تو یه کافه ویسکی رو بخوریم.
گفت : اینم با ما می یاد ؟
آلبرتو با خنده گفت : نه من نمی یام خوش بگذره !
راستی یه ماشین نو خریدم تا وقتی برم زیر پامه !
نگام کرد و گفت : مرموز شده ای چرا به هم نگفته بودی
گفتم :ببخشید ما یه هفته بود قهر بودیم
گفت: بریم دیگه
افتادم تو اتوبان ام ۴ و با سرعت حرکت کردم.
گفت : یه کم یواش !
گفتم : عشقم کشیده تند برم !
حرفی نزد. به یه کافه خلوت خارج از شهر رسیدیم.از ماشین پیاده شدیم.
تو کافه پرنده پر نمی زد .نزدیک پنجره نشستیم .پیشخدمت صورت غذارو آورد.
مشروب معرکه ای بود منو گرفت به هش نگاه کردم صورتش سفید شده بود.
مو هاش دیگه سیاه نبود دستاش چروکیده شده بود و دندوناش زرد بود.
خواستم به هش دست بزنم بلند که شدم دیدم نیستش .
کافه تاریک بود و پیشخدمت داشت جارو می کشید. طوفان شروع شده بود.
ماشین استارت نمی زد.خیس آب شده بودم.به پیشخدمت گفتم:
این ورا مکانیک پیدا می شه بدون اینکه جواب بده درو بست و رفت.
تا شهر راه زیادی مونده بود






