کودکی گم شده

مکانی برای آرامش و شعر و زندگی

هم بستری با فانی

به خاطر ازدواج نبود که از فانی بریدم ، که رویاهایم برای ازدواج با فانی از اول هم اشتباه بود . به خودم گفتم من آدمی  یک زن قانع باشد .خیلی خودم را در رمز و راز اولین برخوردها غرق کرده بودم ، خیلی واله و سیدای نمایش های اغوا کننده شده بودم .گرسنه ی بدن های تازه بودم ، ولی این داستان نمی توانست دوام بیاورد .با زنان مختلف می خوابیدم ، به همان دلیلی که مردان دیگر مشروب می خورند ، که غصه هایم را فراموش کنم ، که احساساتم را کرخت کنم ، که خودم را فراموش کنم . تبدیل به یک آدم حشری شده بودم ، خیلی زود خودم را درگیر چندین رابطه ی همزمان کردم . مثل یک بند باز ، بی اختیار و پریشان احوال با دخترها قرار می گذاشتم . به همان راحتی که ماه شکلش را عوض می کند ، از این رختخواب به آن  رختخواب می پریدم . با این عنان گسیختگی سر خودم را گرم نگه میداشتم . از پل استر

۱ دیدگاه »

  بهار wrote @

جالب بود يه سري از نوشته هات رو خوندم …


دیدگاه شما

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>