کودکی گم شده
مکانی برای آرامش و شعر و زندگیبایگانیِ ژوئن 16, 2008
تن دوست داشتنی تو
به تن تو که دست می زنم تنم شروع به عرق ریزی می کند . وقتی تن نرم و سفت ترا حس می کنم حس می کنم که دارم گرم می شوم . برای اولین بار که با تو عشق بازی کردم این حس در من این قدر قوی و پررنگ نبود ولی پس از آن بود که فهمیدم وقتی زنی بخواهد تن و روحش را به طور یکسان در اختیار مردی بگذارد عشق بازی کردن تعریف دیگری خواهد داشت و مهمتر از همه این است که وقتی با تو هم بستری می کنم دیگر به اندازه ی قبل تنها نیستم و این شروع تازه ای برای منی است که در چنبره های تو در تو گرفتار آمده . بگذریم ! بگذار برایت از خودم حرف بزنم چون دوست ندارم پس از عشق بازی مثل مردهای احمق پشتم را به هم بسترم بکنم و خرخر بکنم . دوست دارم با تو حرف بزنم چون چشم ها و گوش های تو این را می خواهند . قبل از هر چیزی ممنونم که در زندگی روزانه ام هستی و نمی گذاری در خودم غرق بشوم ! از اینکه که با انگشت هایت بی صدا اشک هایم را پاک می کنی تشکر می کنم . به خوبی می دانی به شدت مغرور هستم و همیشه سعی کرده ام رازهای درونی ام را از دیگران مخفی نگه بدارم ولی با تو موضوع فرق می کند . وقتی تو بی سر و صدا به درون زندگی ام رخنه کردی اصلن متوجه نشدم ولی بی آنکه آزارم بدهی گذاشتی خود خودم باشم . گرچه تخت هم بی اثر نبوده . مادرم همیشه می گفت وقتی با زنی خوابیدی و سعی نکردی زود به خواب بروی و یا دوشی بگیری سعی کن بیشتر به روابط جدیدت فکر کنی چون شاید اتفاق خاصی دارد می افتد که تو خبر نداری ! خودت می دانی که سکس و هم خوابگی در دوستی ها نقش بسیار مهمی دارد خودت نگاهی به دور و برت بیانداز .آمار طلاق و جدایی را نگاه کن ۶۶ درصد به خاطر ارضای درست سکس دو طرف بوده و این تازه یکی از دلایل مهمش بوده مابقی هم بزار به حساب اختلافات طبقاتی و فرهنگی و …. .بگذریم ! وقتی صبح که می شود تو از خواب بیدار می شوی اصلن اخمو نیستی ! دلواپس نیستی ! بدون آرایش هم زیبا هستی .مادرم همیشه می گفت یک زن زیبا را همیشه پس از بیدار شدن نگاه کن ! همدیگر را می بوسیم .ملافه ها را مرتب می کنیم . با هم دوش می گیریم .مسواک می زنیم . صبحانه را با هم درست می کنیم . رو به باغچه می نشینیم .همیشه گل تازه ای روی میز صبحانه است . ببین یک وقت فکر نکنی این ها مسائل کوچکی هست ! خیلی ها هنوز این چیزهای بیش و پا افتاده را در روابط روزانه و شبانه شان رعایت نمی کنند . سوار دوچرخه می شویم هر کداممان سر کار خودمان می رویم . وسط روز به هم زنگ می زنیم حال همدیگر را می پرسیم . نهار را با هم در کافه ی مادر فرانچسکا می خوریم . شاد و پر از انرژی به سر کارمان بر می گردیم و ساعت شش که می شود هر دو دم خانه همدیگر را می بینیم و تا خود صبح با هم خوش می گذرانیم نه اینکه مثل دیوانه ها فقط عشق بازی بکنیم نه ! شام می خوریم برای قدم زدن به ساحل می رویم در کافه ی محلی شراب می خوریم همدیگر را بغل می کنیم کنار ساحل دراز می کشیم و اگر هر دویمان بخواهیم با هم عشق بازی هم می کنیم . اتاق خوابمان را پر از گل می کنیم تا با تنفس گل ها ما هم نفس بکشیم . امیدوارم این روزها و شب های ما دو نفر هیچ وقت به پایان نرسد ولی یاد گرفته ام با هر اتفاق تازه ای خودم را وفق بدهم ! برایت بهترین آرزوها را می کنم چون لیاقتش را داری . این کلمات را در اتاق کار آماندا رئیسم دارم می نویسم الان هست که پیدا شود ! بهتر است همین جا نوشتن برای ترا به پایان برسانم .خوش و خرم باشی دوست باز یافته ی من !



