کودکی گم شده

مکانی برای آرامش و شعر و زندگی

آرشیو برای جولای, 2008

مانی پتگر هم رفت !

Cinema Paradiso (the movie) with the song from Josh Groban

باغ نعنا

از باغ نعنا که گذاشتم سبد چوبی ام را از کوله پشتی ام در آوردم و بوته های نعنا را به سبکی باد چیدم . از مرزهای باغ که می گذشتم به نگهبان پیر گفتم فقط چند دقیقه فرصت بده تا بچینم و بروم .اسکناس تا خورده را در کف دستش گذاشتم و رد شدم .باد به افق محلی می وزید .شاخسارهای درختان به رقص در آمده بودند . گربه ی ایرانی به روی هره ی ایوان کلبه باغبان خوابیده بود .بوی خوش نعنا نفسم را چاق کرده بود .هرم های نور خورشید وسعت رنگش را داشت از دست می داد چون روز به استقبال  شب رفته بود  ! به خودم گفتم از باغ که بیرون بیایم فرصتی تازه برای عاشق شدن پیدا کنم .در کلبه را باز کردم .بوی زعفران مشامم را پر کرد .مشتی از روی میز کنار پنچره ی آفتاب  زده برداشتم .در باغ را پشت سرم بستم . سبد  کوچکم را در کوله ام جا دادم .باران محلی از دور دست ها خودش را به بالای سرم رساند .چتر آفتابی ام را به رویش گرفتم .از سوراخ های چتر باران به موهای سرم ریخته شد ودر ملغمه ای از گرما و باران و شب گرفتار شدم .این ها مقدمه ای شد که به ساعت عاشق شدن نزدیک شوم !

عکس از میشل روانی

عکس از میشل روحانی

ساز دهنی امیر نادری

Rosiehardy

Seven Deadly Sins, Gluttony

Seven Deadly Sins, Gluttony

متن نامه ی امام راحل برای اعدام زندانیان تابستان شصت و هفت

” بسم ‏الله ‏الرحمن ‏الرحيم‏

از آنجا كه منافقين خائن به هيچ وجه به اسلام معتقد نبوده و هر چه مى‏گويند از روى حيله و نفاق آنهاست و به اقرار سران آنها از اسلام ارتداد پيدا كرده‏اند، و با توجه به محارب‏بودن آنها و جنگهاى كلاسيك آنها در شمال و غرب و جنوب كشور با همكاريهاى حزب بعث عراق و نيز جاسوسى آنان براى صدام عليه ملت مسلمان ما، و با توجه به ارتباط آنان با استكبار جهانى و ضربات ناجوانمردانه آنان از ابتداى تشكيل نظام جمهورى اسلامى تاكنون، كسانى كه در زندانهاى سراسر كشور بر سرموضع نفاق خود پافشارى كرده و مى‏كنند محارب و محكوم به اعدام مى‏باشند و تشخيص موضوع نيز در تهران با راى اكثريت آقايان حجه‏الاسلام نيرى دامت ‏افاضاته (قاضى شرع) و جناب آقاى اشراقى ) دادستان تهران) و نماينده‏اى از وزارت اطلاعات مى‏باشد، اگر چه احتياط در اجماع است، و همين طور در زندانهاى مراكز استان كشور راى اكثريت آقايان قاضى شرع، دادستان انقلاب و يا داديار و نماينده وزارت اطلاعات لازم‏الاتباع مى‏باشد، رحم بر محاربين ساده‏انديشى است، قاطعيت اسلام در برابر دشمنان خدا از اصول ترديدناپذير نظام اسلامى است، اميدوارم با خشم و كينه انقلابى خود نسبت به دشمنان اسلام رضايت خداوند متعال را جلب نمائيد، آقايانى كه تشخيص موضوع به عهده آنان است وسوسه و شك و ترديد نكنند و سعى كنند [اشداء على الكفار] باشند. ترديد در مسائل قضائى اسلام انقلابى ناديده ‏گرفتن خون پاك و مطهر شهدا مى‏باشد. والسلام.

نقاشی های اروتیک آلن ریچینگز

تکه ای از داستان مارسیا

یادت می آید نشانه ی بادبادک ! آشنا زدایی مابین من و تو بود . یادت می آید چه شد بادبادک حادثه آشیانه ی من و ترا به هم زد و رفت . به یاد بیاور ! روزهای خشک روزهای تر روزهای برفی روزهای آفتابی روزهای بارانی و سیل و سیل .خیابانهای حادثه را با ماشین های آتش فشانی آب و جاروب زده اند تا مبادا نشانه ای از من و تو بر جا بماند .سه راهی زعفرانیه .پسیان و خیابان های شمالی شهر در هر گوشه اش یادگاری از ما دارد . نشانه های کوچک و عمیق .نشانه هایی بر تن درختان .نشانه هایی منقوش شده بر پلاک چوبی خانه های ویلایی ! تو بهتر از من می دانی این همه کم چیز نیست ! این همه بار کشیدن طاقتی می خواهد که دیگر در توان من نیست !امروز صبح که از خواب بیدار شدم .مارسیا بادبادک رنگی پسرش را به حیاط خانه انداخت و رفت .پنجره را که باز کردم بادبادک به روی کف باغچه نمایشی به راه انداخته بود که نپرس ! در خانه را می زدند .باز کردم پستچی کارت پستالهای سیاه و سفید ترا از سرزمین های دور آورده بود .باز کرده و نکرده به روی میز آش پزخانه گذاشتم و در یخچال را باز کردم هوای خانه گرم بود باد خنک یخچال حواسم را به جا آورد .مورچه های سیاه در مسیر چوبی کف خانه راه پیمایی به راه انداخته بودند . دلم نیامد زیر پا له شان کنم گفتم راه خودشان را بروند باران و برف از راه دارد می رسد مفری برای آنان باز نگه بدارم . به باغچه پا گذاشتم سنگ فرش های سفید را طی کردم تا به بادبادک مارسیا برسم .همین دیشب فهمیدم که پسر ده ساله ای دارد و تازه شوهر هم داشته که سه ماه پیش در اتوبان ام بیست و هفتم تصادف کرده و مرده و مارسیا هیچ وقت دوستش نداشته چون مردی نبود که بتواند مارسیا را درک و حس بکند . زندگی سکسی شان وحشتناک بوده هیچ وقت عشق بازی درستی با هم نداشته اند مارسیا براش حفره ای بوده که باید پرش می کرده و خستگی روزانه اش را با سکس به در بیاورد .مارسیا یازده سال با او زندگی کرده بود . یازده سال فقط رنج کشیده بود نه برای سکس کردن که برای خوب زندگی نکردنش با او .مارسیا زنی نیست که فقط خواهان عشق بازی های تند و کند باشد مارسیا دختر به شدت باهوش و دوست داشتنی است اما فرصت های پیش آمده در زندگی اش زیاد جالب نبوده .از تو برایش گفتم . حسادت زنانه ا حسابی گل کرده بود ولی برای شروع کردنش وقت لازم داشت .خودت می دانی از حسادت چه زنانه و چه مردانه حالم به هم می خورد .مارسیا با اسم قشنگش حالم را خوش می کند ولی مارسیا هم برای خودش مشکلاتی دارد و باید فرصتی داد که حلش بکند .مادر شوهرش وقتی شنید که مارک شوهر مارسیا مرده آهی عمیق کشیده بود و برای مارسیا آرزوی خوش بختی کرده بود چون پدر مارک هم نسخه ی کپی شده پدرش بود .بیچاره مادر شوهر مرحوم ! بادبادک پسرش را جمع کردم نخش را به دست گرفتم ودر فاصله اندکی که باد وزید به آسمان بلندش کردم !

عکس های کافه ی کافکا

Ronny Kuenniger

Older entries »