کودکی گم شده

مکانی برای آرامش و شعر و زندگی

غبار خاطره ! شعری از احمد رضا قایخلو

خیال کن که هیچ کس نمرده شهر خالی نیست

همه تمام روز می رقصند

و ما به چشم های هم نگاه می کنیم

طلوعمان در یک فنجان است

خیال کن که هیچ کس به هیچ دیواری سر

نمی کوبد .مائیم

که چای می نوشیم

و میز کوچک چوبی حتی

میان من و تو نیست

خیال کن که هیچ کس دل خود را

برای لحظه ی مبادا پنهان

نکرده است

و هیچوقت

نمی خواهی سرگردان باشم

در اینهمه بعد از ظهر

پشت یک شیشه

در غبار خاطره

فعلا هیچ نظری نیست »

نظر شما

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>