کودکی گم شده

مکانی برای آرامش و شعر و زندگی

بایگانیِ آگوست 3, 2008

پلشتی وولنگاری


در وادی های فراموشی ! در سرزمینی بیگانه ! در جایی که همزبان های تو روشنفکر نیستند کتاب نمی خوانند عشق نمی ورزند عادات روزانه شان در مسیر پلشتی و ولنگاری سیر می کند در لحظه هایی که بودنت بهتر از نبودنت و گاه بر عکس در همه ساعات فراموشی و گاه یاد آوری ! هجوم بی پایان کلمات به ذهن رسیده و در راه مانده کلافه ات می کند و این همه باری ست که باید با خودت بکشانی و بروی . هر روز که می گذرذ خاطرات روز قبل به آسودگی از یاد می رود و تو هیچ تلاشی به خرج نمی دهی تا به یاد بیاوری آنچه را که بر تو گذشته ! تازه فایده ی این همه کلنجار رفتن بی وفقه چیست ؟ صورت های آدم های هر روز دیده را به بایگانی هنجار شانسی سپردن و گاه نوشتن از آنها ! عشق ورزی های اتفاقی و گاه به دقت حساب شده همه و همه گاه حالت را به جا می آورد و گاه نه ! باران دارد می بارد باران ! هوای خاکستری کار خودش را دارد می کند . خانم میشیگان از درد سرطان دارد می میرد و از همین حالا برای گربه اش کلی پول به ارث گذاشته تا بعد او بی کسی نکشد !از سقف اتاق دارد آب می ریزد .بروم به صاحب خانه زنگ بزنم برای عایق بندیش کاری بکند .ساعت نه که به خانه آمدم حتما زنگ می زنم سعی کن بیدار باشی !!!

رنگ های چینی

همشهری شاهین نجفی ! حرف زن !