کودکی گم شده

مکانی برای آرامش و شعر و زندگی

بایگانیِ آگوست 28, 2008

سه به اضافه ی یک عکس از میترا تبریزیان

ملحفه های چروک شده

<

صفحه های چروک شده بستر را صاف می کنم و خواب های شبانه ام را روی میز می گذارم تا تعبیر کنی.پنجره های دلم را به روی تو باز می کنم تا با دستان نرمت به آرامی باز و بسته اش کنی .کلید های زنگار بسته ی قدیمی را به روی تخت می اندازم تا باز کنی صندوقچه را . از باغچه ی خانه گلهای تازه را با قیچی باغبانی از روی زمین جدا می کنم تا با عطرشان روزت را شروع کنی .با جارو تمام کف حیاط را تمیز می کنم تا وقتی که بیایی هیچ برگ مرده ای نباشد که روحت را بخراشد.با هاون تمام رنج هایم را می کوبم و در استکان کوچکی می گذارم تا تو بیایی و با خودت به رودخانه های آشنا ببری و مرا از این همه خشکی نجات دهی. انارهای قرمز را دانه به دانه جدا می کنم و با کلپر تزیین اش می کنم و در ظرفی شیشه ای می گذارم با قاشقی بزرگ تا تو بیایی طعم جدید انار را به من بشناسانی. از امروز تمام رنگ ها را قرمز می بینم چون تو بانوی قرمز پوش منی ! قهوه ترک را از قفسه بر می دارم و در قهوه جوشی که از آدانا برایم فرستاده بودی می ریزم و شکر و آب قاطی اش می کنم و در استکان های کوچک چینی داغ داغ می چکانم تا تو برایم فال قهوه بگیری که بدانم فردایم چه خواهد شد با تو .نرم از خواب بیدار می شوی و دستانت را به هوا می چرخانی صدایم می کنی از آشپزخانه با عجله می آیم ، بغلت می کنم تا از گرمای خوابت گرم شوم .بلند می شوی و کاغذهای خوابم را از روی میز بر می داری با چشمان تمام بسته تعبیر می کنی و امواج صدایت اتاق را به آرامش دعوت می کند روی تخت می نشینم نگاهت می کنم در پیراهن حریرت چه زیبا شده ای لمسش می کنم بر می گردی و صفحه های سفید ملافه های بستر را دوباره چروک می کنیم.

سرزمین من