کودکی گم شده

مکانی برای آرامش و شعر و زندگی

بایگانیِ اکتبر 19, 2008

غوغای من و تو

در هر صورت ! آنچه برای من و تو بسیار مهم و گیراست عمق دوستی ما دو نفر است و بس .دروازه ها چه باز باشند و چه بسته . .در خانه چوبی باشد یا که آهنی هیچ کدام مهم نیست .مهم این است که زیبا باشیم و دنیای خودمان را بهتر از همین حالا بکنیم .کاری به این نداشته باشیم که آهن برای در بهتر است یا کنده ی چوب .غذای هفتگی مان را از فروشگاه های محلی بخریم یا چند کیلومتر آن ورتر برویم تا گوشت با مارک حلال بخریم .حرف های پیچ در پیچ بزنیم یا که نه ! اصلن مهم نیست .یک زبان راحت و ساده بهتر از حرف های گیج کننده و گاه مات کننده است .وفتی به روی یک صندلی مشترک بنشینیم و اخبار روز را بخوانیم آن چیزی را انتخاب بکنیم که وجه مشترک هر دویمان باشد .واژه های گمنام را از سر مغازه ی کوچه مان بخریم بهتر هست .لای جعفری های معطر شاید بتوانیم کلمه پیدا کنیم .گاهی یک کلمه ممکن است روزمان را بسازد و گاه به کلی خراب کند .بهترین کار مراقبت در انتخاب است و زمان هم در این میان بسیار مهم هست. .چترهای بزرگ برای خودمان بخریم بهتر از چترهای دو پوندی ست .خودت می دانی بادهای جزیره خیلی راحت چترهای ارزان قیمت را می شکند .باید قدر پولمان را خوب بدانیم و اجناسی بخریم که در دراز مدت بتوانیم از آنان استفاده بکنیم .حماسه های دوست داشتن را به نرمی فراموش کنیم و به همین لحظه هایی فکر کنیم که در آن زندگی می کنیم .آب بندها را با انگشت اشاره مان بند نیاوریم .بگذاریم آب پشت سد هر جور که دوست دارد به دیواره ها فشار بیاورد .وظیفه ی من و تو نگهبانی آب بندها نیست .با دوچرخه – اگر کمی آن طرف تر برویم نشانت می دهم که همه جا سیل بند نیست .جنگل و کلبه و چیزهایی هست که من و تو شاید به عمرمان هم ندیده باشیم .بهترین کار همان است که به وقت درستش باید انجام بدهیم .نه به غوغا های بیرونی گوش فرا بدهیم و نه خیلی زیاد به نداهای درونی مان .کاری به این و آن نداشته باشیم ولی اگر مسی را غمگین یافتیم حداقل دلدارش باشیم .سبزنیه های هر آن چه را که دیدنی ست ببینیم و سریع بازخورد نداشته باشیم .گاهی اوقات کمی تحمل و ایستایی خوب است .زیر آوارهای باران بایستیم و اگ شد حسابی خیس بشویم .به هیچ جای دنیا این کارمان بر نمی خورد .وقتی در خانه هستیم پنجره ی پایینی را کمی باز کنیم تا صدای باران به سکوت خانه مان بخزد . کمی بلغزد در هوای خشک شده ی سینه های ما دو نفر . این کار هیچ اشکالی هم ندارد .با سرد که به داخل اتاق بیاید اول ملافه ها را به خودمان می پیچیم و اگر خیلی هم سردمان بشود به زیر لحاف پشمی مان برویم تا گرم گرم بشویم بی آنکه هوای چیز دیگری را داشته باشیم .دوست در دست مان بگذاریم و وقتی کف اش نم دار بشود و یا خیس به هوای عاشقی عشق بازی کنیم .بهترین کار عالم این است که بی آنکه دل کسی را بلرزانیم و یا درون کسی را بشکنیم به کار خودمان مشغول باشیم .دادگاه های بیرونی و درونی را رها بکنیم و یگانه قاضی مان وجدان ما دو نفر باشد .می شود برگشت به هر چه برگشتنی نیست .می توان نو شد و از بازار کولی ها لباس تازه خرید . می توان روئیدن خودمان را ناظر باشیم و بس .خدا با کسانی ست که سرنوشت خودشان را به دست می گیرند نه با کسانی که آلوده به بندگی هستند .پس یادت نرود به وقت دیداربعدی کمی بهتر باشیم .خدا نگهدار ت باشد رفیق!