کودکی گم شده

مکانی برای آرامش و شعر و زندگی

کافی شاپ های بیهوده گی

jetemad022previewدر واحه های زمان و در بزنگاه های غیر واقعی می توان آن چیزی را به دست آورد که در خیال دست نیافتی ست .در دست آویزهای بی کرانه و در سراب های بی واحه هیچ رد پایی بر جا ی نخواهد ماند مگر آنکه از قبل خواستنی باشد . در روزگاری که زرافه ها با اسب های آبی ازدواج می کنند .در روزهایی که شیر های جوان به جای غرش کردن آواز می خوانند .در زمانه ای که خشم ها و ضجه زدن ها قابل آمار گیری ست و تن فروشی اسم دیگر کارگر تن بودن است .باید لختی درنگ کرد و آرام و بی صدا پاها را به عقب راند و اندکی به لحظه ای که دیگر نیست نگاه کرد و بی هیچ دردی حسرت نخورد .زمانه – زمانه ی دیگر ست .به تنهایی ها نمی شود اعتماد کرد و به ساعات شلوغی بسند کردن .کوره های آتش گرمای ذوب شوندگی را از دست داده اند .به هیچ کس دیگر احتیاجی نیست که اعتماد کرد .حالا ساعتی ست که می توان به خود فکر کرد و همه را فراموش ! حسرت ! و حسرت کلمه گم شده ای نیست که یافتنش توانی بالا بخواهد .نه کافی شاپ ها و نه قدم زدن های طولانی نمی تواند آن چیزی را به تو بدهد که خواهانش هستی . مراقبت های زبانی توان این را پیشکش خواهد کرد که به وقت روزهای بی کسی همه کست خودت باشی و بس . مسواک های روحی به درد این روزها خواهد خورد . آهار های سفید آبستن پالیده شدن هست و زنگارهای مسی آماده ی رفتن !

فعلا هیچ نظری نیست »

نظر شما

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>