کودکی گم شده
مکانی برای آرامش و شعر و زندگیآرشیو برای دسامبر 9, 2008
Changeling
ساعت پنچ و ربع فیلم شروع شد .در سالن جز من شش نفر دیگر هم بودند .کاپیشن تازه ام را درآوردم .در سکوت محض داخل سینما شروع به تماشا کردم .تا بخش تیمارستان شروع شد خواستم از رو صندلی بلند شوم و بروم بیرون چون از فیلم خوشم نیامده بود .ولی پسر ! تازه فیلم شروع شده بود .باور می کنی میخ کوب شده بودم روی صندلی ام و از جایم تکان نمی خوردم .داستان جذاب و بازی چند بازیگر و دکوپاژ دقیق فیلم مستم کرده بود .گرچه هنرپیشه ی زن فیلم تا پانزده دقیقه ی آخر بازی دلچسبی ارائه نداده بود ولی همان پانزده دقیقه ی بعدی عالی بود .بازی زیر پوستی اش حالمم را به جا آورد . فیلم نامه ی قوی و با کشش پس از ماهها فیلم بد دیدن حالم را عوض کرد .از پارسال که فیلم عطر را دیده بودم هیچ تصویرپرده ای ذهنم را مشغول نکرده بودد که ایستوود عزیز خیلی راحت نیمه مغزم را مشغول کرد ! من عاشق سالهای دهه سی امریکا هستم .وجب وجب خاطرات انباشته شده در هم دارد که برای سالها نوشتن داستان کافی ست . آدم های فیلم نه خیلی بدند و نه خیلی خوب .کارشان را انجام می دهند بدون آنکه اکشنی ذهنت را مشغول کند .اعترافات پشت اعتراف حالت را به هم نمی زند .طرف های دوم داستان خوب می شنوند و خیلی خوب قضاوت می کنند .هیچ کس مقصر نیست .همه در کشاکش زندگی شان فقط اشتباه می کنند حتی اگر کودکی بیش نباشند .از همه بیشتر از کارگاهی خوشم آمد که داستان قتل ها را پیگیری کرد .شخصیت دوست داشتنی و محکم ولی نه آنقدر که قهرمان پنداشته شود .فقط کار حرفه ای اش را انجام می دهد .فاحشه ای که در تیمارستان کمک می کند کارش را درست انجام می دهد و خانمی که پسرش را گم کرده کار تقابل شده اش قشنگ و بی هیچ غروری ست .ذهن تماشاگر فریب نمی خورد .تماشاگر پشت صندلی اش نشسته و به معنای واقعی دارد فیلم یک داستان واقعی را نگاه می کند .کارگردان همه تلاشش را کرده تا فیلم نامه را درست اجرا کند .قاضی ها با نفرت ولی با رعایت قانون مجرمین را مجازات می کنند .وکیل خشم کنترل شده اش را رها می کند تا عدالت درست اجرا شود .حتی خود مجرمین هم از رعایت قانون راضی اند .این فیلم حس قشنگی را در من زنده کرد .درست است که دنیا را زشتی و پلیدی فرا گرفته ولی هنوز دریچه های امید کاملن بسته نشده است .مادری که پسرش را از دست رفته نمی داند رفته رفته از یک زن ضعیف و اشک ریز به زنی قوی که یقه می گیرد و با صلابت پسرش را می خواهد تبدیل می شود .حتی عشق را هم کنترل شده نگاه می کند .زنی قوی با چشمانی تیز که امید را شکار می کند .به مانند پولادی آبدیده می شود .چون دنیا از آن کسانی ست که ضیعف نباشند .همین و بس !



