کودکی گم شده
مکانی برای آرامش و شعر و زندگیآرشیو برای دسامبر 17, 2008
عشوه های داغ
بیا باور کنیم که این همه از همدیگر دور نیستیم .بیا فکر هایمان را روی هم بگذرانیم و به خودمان بقبولانیم که شب از نیمه نیز نگذشته است .بیا کرانه های خالی از کف دریا را با دست و پا ی خسته مان طی کنیم و همه چیز و همه کس را به باده فراموشی بسپاریم چون زمان در حال پرواز آخرش می باشد .به خوبی می دانیم که سکوت ما نه از ترس و واداده گی ست .همه چیزمان به خوبی به تن و روحمان چفت و بست شده و اصلن هم دلم نمی خواهد ذره ای شکاف در جای جای دوستی مان به وجود بیاید .دلم نمی خواهد از روزمرگی ها حرف بزنیم .لطفا از خاتمی شیاد هم حرفی به من نزن .نه تنها از این مرد بل از کل نظام حالم به هم می خورد .پس وقتی با من دوستی می کنی فقط از عشق حرف بزن و لاغیر .به تخمم که خاتمی می خواهد بیاید یاکه نه .به درک که دارد ناز می کند و یا عشوه .ببین ! این روزها از همه طلب کارم .همه کودکی ام و جوانی ام و همه ی حس های پاک و ناپاکم را طلب دارم .نه ادای انقلابی بودن دارم و نه هیچ ادای دیگر .دلم می خواهد فقط خودم باشم .یک آدم بزرگ سال که کم و کیف دنیا را کم و بیش می فهمد .سره از ناسره را درک می کند .نه می خواهد شاعر احساساتی باشد و نه نویسنده ی جهانی .نه لینک می دهد و نه لینک می گیرد .نه به تمام نویسنده ها و شاعران داخل و خارج نامه ی فدایت شوم می نویسد و نه می خواهد جایزه بگیر از دجال باشد . می خواهد خودش باشد و دنیای ساخته ی جدیدش.دیگر به گذشته اش با افتخار نگاه نمی کند .دیگر به گروه ها و سایت ها مجال جلوه دادن نمی دهد .دیگر به شاعران مکش مرگ ما زنگ نمی زند .دیگر حتی ناز هم نمی خرد .به جنده های آنلاین از زن و مردش توجه ای نمی کند .چون برایش به هیچ وجه مهم نیستند .نه به زمین و زمان نامه ی از زندگی سیرم می نویسد و نه هیچ ارتباطی . این دنیای ساخته شده از رگ و پی ام را به شدت دوست دارم .و تخمم هم نیست دیگران چه فکری در باره ی من و دنیایم می کنند .چون هنوز زنده هستم و نفس می کشم خدایم را شکر می کنم و راضی ام به رضای او .دیگر نه برادری دارم و نه خواهری .دست هایم را از پهنای شانه ام دارم کوتاه می کنم جمع اش می کنم ودر سکوت خودم فرو می روم .تو هم اگر خواهان منی باید خواهانم باقی بمانی وگرنه تو هم برو !!! به خوبی از پس خودم بر می آیم .یا علی !!!


