کودکی گم شده

مکانی برای آرامش و شعر و زندگی

آرشیو برای فوریه 3, 2009

غذای بدون نان

برای رفتن به فردا خیلی مشتاق هستم . راس ساعت شش صبح باید سر ایستگاه قطار جزیره باشم .اگر برف سنگین اجازه دهد و سوزن بان هم به موقع سر کارش بیاید. راننده ی قطار هم به موقع از خوابش بیدارو سر ترن اش حاضر شود همه چیز برای یک سفر رویایی فراهم خواهد شد .کوله ام را از همین حالا پر از کتاب و وسایل سفر کرده ام .لب تاپم را شارژ کرده و سیم برقش را هم با کنف به هم بسته ام .قطار مخصوص گرفته ام تا پریز برق در کنار دستم بغل پنجره باشد .کوپه A2 دومین کوپه نرسیده به آخرین کوپه است .فکر نکنم خیلی شلوغ باشد چون قرار نیست که به لندن بروم .همیشه این ساعت صبح شلوغ ترین ساعت رفت وآمد مسافران است .اول به بریستول می روم و در آنجا قطارم را عوض می کنم و با ترن سریع السیر به سمت بلفاست می روم .در گلاسگو به من ملحق خواهی شد و در ساعتی که به تو برسم وقت خوردن نهار خواهد بود .امشب غذای مورد علاقه ی ترا درست خواهم کرد و فقط یادت باشد نوشیدنی را تو بیاوری .خیلی وقت است که همدیگر را ندیده ایم و این دو روز تعطیلی حسابی خوش خواهیم گذراند .برایم ای میل زده بودی لباس جدیدی خریده ای که خیلی با پوست و چشم و ابرویت جور در می آید . از همین حالا به تو می گویم مبارکت باشد .به خوشی بپوشی انشالله ! کتاب قطور اولیس را کنار دستم در قطار خواهم گذاشت تا کلمه به کلمه اش را با دقت بخوانم .استاد دانشکده اصرار عجیبی دارد که حتما باید با دقت این کتاب جویس را بخوانم .سر کلاس به او گفتم وقتی در ایران بودم ترجمه ی فارسی اش را خوانده ام گرچه به صورت غیرقانونی ! چون اجازه ی نشرش را نداده بودند .برایش گفتم منوچهر بدیعی به شکل قدرت مندی ترجمه اش کرده .ولی گفت خیلی خوبه که فارسی اش را خوانده ای ولی بهتر است متن انگلیسی اش را هم بخوانی .باور کن به سختی دارم می خوانمش .نه اینکه متوجه اش نشوم .حالا که در محیط انگلیسی زندگی می کنم تمامی گقتار و حرف های جویس را با پوست و خونم بهتر درک می کنم به همین خاطر است که با دقت می خوانمش .برای تو که ایرلندی خالصی هستی جویس ارزش دو چندانی دارد و از اینکه می دانی خیلی از ایرانی ها جویس و دنیایش را دوست دارند لذت می بری .برایت گفته ام که ترجمه های وحشت ناکی از کارهای جویس صورت گرفته البته به جز ترجمه درخشان بدیعی ! این روزها در دنیای جویس زندگی می کنم و تمام تلاشم بر این است که قابل درکش بکنم برای مخزن ذهنم ! راستی قطار در بریستول توقف کوتاهی خواهد داشت .زیاد نگران معطل شدنم نباش .وقتی به گلاسکو برسم تو با ماشین ات در ایستگاه قطار منتظرم خواهی بودبا هم به سمت بندرو از آنجا با کشتی به سمت بلفاست وبا قطار به دوبلین خواهیم رفت .آخ ! که چقدر من عاشق سفر کردن با ترن هستم .انگار تمام تنم را ماساژ می دهند و در رخوت غیر قابل تصوری فرو می روم .باز هم ممنون تو هستم که فرصت دوباره ای برایم ایجاد کردی تا شهر جویس را دوباره زیارت بکنم .بقیه حرف ها را اجازه بده وقتی دیدمت بگویم حالا باید برای پیاده روی به خارج از خانه بروم .هوای برفی و سوز سرما حالم را به جا میاورد تازه نان هم باید بخرم .فردا بدون نان که نمی توانیم نهار بخوریم .مگه نه ؟

Walter Sickert

waltersickertmorningtoncreswalter_sickert_gallery_2127064126489

Vasilhs Saleas – Prelude