کودکی گم شده

مکانی برای آرامش و شعر و زندگی

آرشیو برای فوریه 22, 2009

ساعت خورشید

بیش از آن که فکر کنی اتفاق تازه رخ خواهد داد .بیش از آنکه حتی بغل دستی ات از ماجرا خبردار شود خبر تازه در بستر رویاهای تو جاری می شود و بیش از آنکه وقت کافی برای پردازش آن داشته باشی در رگ و پی ات جریان پیدا می کند .نگاه نکن ! فقط شاهد زنده ی این ماجرا باش و بس .نه مرگ و نه تولد هیچ گاه نمی تواند آن چیزی را به تو بدهد که خواهانش هستی .پس بی آنکه رنجی به خودت بدهی واقعیت های نو را بپذیر .چه فرقی می کند که تو با دست هدیه را بگیری و یا با قلبت .آنچه مهم هست این است که خودت باشی و نه مرد و یا زن دیگری .در بافت های به هم پیچیده ی زندگی تازه ات اصلن و ابدان عجله نکن .همه چیز به وقت معین اش بر تو نازل خواهد شد .به این و آن هم فکر نکن .انگار در این جزیره تنها ساکنش تو هستی و هیچ جنبده ی دو پایی در همسایگی تو زندگی نمی کند .با ساعت خورشید بیدار شو و یا ساعت ماه به خواب برو .هیچ چیز به هم نخواهد خورد مطمئن باش ! این همه سال در خواب و بیداری بسر برده ای این چند وقت باقی مانده را به آهستگی گذران کن .باور کن هیچ اتفاق حال به هم زنی پیش نخواهد آمد .همین روزهای خودت را نگاه کن .ادم های تازه و کهنه جایشان را به طور مرتب و مساوی عوض می کنند و با حرکت دست و زبان شان کلمات تازه به تو می آموزند .پس خدایت را شکر کن و بی هیچ عنوان و بهانه ای فقط زندگی کن .خودت بهتر از هر کس دیگری در جزیره می دانی که تو تنها ساکن متحرکش هستی .باز هم تکرار می کنم به هیچ جنبده ی دیگری به جز آنی که در رویاهایت دوستش داری فکر نکن.تنها خواهش من از تو همین است .