
خب انتظار بیشتری نباید داشت از حال و روز مردم در این روزها. ملتی که در تکاپوی نان شب شان تلاش می کنند و به هیچ جایی هم نمی رسند .وقتی خسته از همه چیز و همه کس پا به خانه می گذارند دوست دارند فقط آرام باشند به دور از هر استرس و واهمه ای .مردها احتیاج به همسری دارند که نه فقط شانه هایشان را ماساژ بدهد که توان فرسایش آنها را مرمت کند ولی واقعان این کار عملی هست ؟ تلویزیون را باز می کنند سریال های رویایی و اندیشه گریز مغزشان را نشانه می رود .ماهواره ها جز رقص و آواز و کرم بزرگ کننده آلت و آرایشی چیز دیگری ندارند .سیاسی کار ها هم فقط داد می زنند و نان به نرخ روز می خورند .بهترین کار دیدن فیلم های پورنو و سکسی است که حالشان را عوض کند .مردها و زن ها هر نوع کنش بازیگرها را به روی هم پیاده می کنند بی آنکه از عشق چیزی باقی بگذارند . توان جسمی شان را با هم بستری بالا و پایین می برنند و فقط خواب و خواب بهترشان می کند . دوباره فردا شروع می شود و روز از نو ! وقتی حرفی برای گفتمان مشترک نداشته باشند مرد و زن به دنبال نفر سوم می گردند تا شاید کمی به تیماری روحشان بپردازد ولی اشتباه پشت اشتباه عایدشان می شود . چند درصد آن هایی که در داخل زندگی می کنند از آمار زندگی های لرزان خبر دارند .از زندگی های ملوس و رویایی که شیشه ای شده و منتظر تلنگری ست برای شکستن . مصرف ته مانده های باقی مانده از روزهای خوش کارساز نیست .انبارها خالی شده و دیگر پولی برای خرید برای وقت اضافه نمانده .به بهانه های مختلف از خانه بیرون می زنند تا در خانه ی امن به عشق بازی بپردازند . ساعتی خوشی و فرار از چنگ استرس های فراگیر . بازار رفتن به کلاس های بازپروری روح و اندیشه حسابی گل کرده .خانم های استاد ـ معلم و مردهای عرفان زده سر در کار همدیگرند و شاگردها آموزش تنهایی می بینند .تورهای روحی برای سفر به درون بازار گرانی پیدا کرده .هیچ کس سر جای خودش نیست .شاعرها رمان می نویسند و داستان نویس ها شعر .برای خوانش جدید نفر سوم به میدان می آید چند صباحی خلوت ناگریزی به وجود می آید . نان و شرابی و پکی عمیق به سیگارهای دست ساز . انواع عطرها به بالاپوش و ملافه ها زده می شود تا شاید حس و حال جدید گذشته را پاک کند و برود تا دیگر نیاید


