
ساعت هفت که شد از خواب پریدم .گوشی ام را نگاه کردم ، دیدم شارژش تمام شده . شارژ را از زیر تخت برداشتم .مثل بچه ای که ساعت شیرش رسیده موبایلم شروع به خوردن برق کرد . چند تا میس کال داشتم .اولی از طرف مارسیا بود و دو می و سومی از طرف کرولاین . رییس یادش رفته بود که امروز هم تعطلیه و تا دوشنبه قرار نیست کار بکنیم .حتما مست بوده وگرنه کله ی سحر که زنگ نمی زنند آخه ! شماره ی مارسیا را گرفتم در دسترس نبود .از روی تخت بلند شدم .پرده ها را کنار زدم .اوه ! خدای من ! باز باران با ترانه ! حیاط خیس شده بود و باز آب تو گودی دیوار جمع شده بود . صاحب خانه حتما خل می شد ! چون نگران دیوار حیاط بود .در آشپزخانه را باز کردم و با قوطی بزرگی آب را از پای دیوار برداشتم و به صاحب خانه زنگ زدم و گفتم ! سلام ! دیوار خراب شده ! داشت سکته می کرد این انگلیسی خسیس ! دلم نیامد بیشتر اذیتش کنم . نگرانی را از پشت تلفن از صورتش پاک کردم .دوباره خندید و گفت ؛ از دست تو ایرونی شیطون ! گفتم : اوه ! دوباره توهین نژادی !! مثل اینکه دوست داری دادگاه ببرمت ! با صدای بلند خندید . زن خیلی خوب و مهربانیه فقط خیلی خسیسه !! باران تندی می بارید حسابی خیس شدم ولی کیف داشت . گل های باغچه با صدای بلند می خندیدند و پچ پچ شان گوشم را کر کرد .مثل دختر بچه ها شادی می کردند و تو سر و کول هم می پریدند . همش نگران گلبرگ هایشان بودم که کنده نشوند . دیشب همش نگران حسین نوروزی بودم .پسر خوب خدا ، عزیز خوبش را از دست داده .اصلن دلم نیامد بهش تسلیت بگم چون از این کار حالم به هم می خورد .خب چون خیلی دوسش دارم براش یه میل فرستادم و از مادرم براش گفتم . وای که چقدر این بشر را من دوست دارم .رفیق خوب و به شدت با حس و حال .از خدایم همین حالا خواستم که آرامش برایش بفرستد چون برایش کاری ندارد که ! یک حسین بیشتر ندارم که .پس حتما فردا هم برایش شمع روشن می کنم تا این همه اشک مرا در نیاورد . همین طور که دست هایم را به طرف خانه ی آقای خدا دراز کرده بودم باران تو حدقه ی چشمانم ریخته شد و برای لحظه ای احساس کردم که هیچ جا را نمی بینم .چه لذتی داشت ! حس ندیدن هیچ چیز جز صورت ماه آقای خدا ! کورمال ، کورمال در آشپزخانه را باز کردم و کتری را روشن کردم تا چای برای خودم درست بکنم . پس از چند ماه قند خریده ام .از قفسه قوطی اش را برداشتم و با چای شیرینش کردم . باران همه ی خانه را شست و منتظر شدم تا دل مرا هم بشورد!


