حالا که به تو از بالا نگاه می کنم صندل قرمز به پا کرده ای و رقصان از پله ها به بالا می آیی . از کف پوش فرش شده به سمت تو حرکت می کنم تا فاصله مان کمتر شود . از پایین صدای مهمان ها می آید تالار رقص شلوغ شده است و برای رهایی از سر و صدا پله ها را یکی دو تا می کنی تا هرچه زودتر به کتابخانه بروی رو به شومینه بنشینی تا من از راه برسم و خلوتمان زودتر از قبل تالار آینه را پر کند .به خوبی می دانم به مهمانی آمدنت نه برای این بوده که بدنت را به رقص در بیاوری یک نوع فرار از هیجان امروز صبح ات بوده تا با هم دنبال راهی بگردیم تا هر چه زودتر از آن شویم ! بارها به تو گفته بودم کمی صبر همه چیز را مشخص خواهد کرد ولی عجله کردن در خون تو راه فراری پیدا نکرده تا راحتت بکند .به تالار آینه ـ کتاب خانه که آمدی نه صورتت را بوسیدم و نه بغلت کردم ، رو به رویت نشستم تا چشم در چشم هم باشیم و بی آنکه پلکی هم بزنیم راهی را بیابیم تا از این همه دلهره نجات پیدا کنیم .راه های خلاصی بی پایان نیست هم تو می دانی و هم من ! هوا خیلی سرد شده چوب های شومینه را زیاد می کنم تا زمان کمی زودتر بگذرد .فرصت های از دست رفته را از لابه لای آتش پیدا می کنم گرچه دستم در این وسط کمی می سوزد ولی ارزشش را دارد .جلوی چشمانت می گیرم تا با پوستت لمسش کنی .حدیث عشق ما دو نفر را شروع می کند به خواندن .می بینی چه صدای قشنگ و گیرایی دارد .انگار سالها جلوی خود ما بوده و آوازش را همیشه ی خدا شنیده بودیم . صدای حزین و غمگین اش حالمان را کمی بد می کند ولی از دو نفر عاشق انتظار بیشتری که نباید داشته باشیم .هر دو سالهای بسیاری است که دل به یکدیگر داده ایم و به خوبی با بازی های زمان آشنا شده ایم و کک مان هم نگزیده که انگار این همه سال گذشت و ما پیرتر و پیر تر شدیم ولی سفت و محکم به زندگی مان چسبیدیم و نگذاشتیم این همه تندباد خانه مان را از جا بکند .امروز که با هم حرف زدیم صدایت پخته تر از قبل شده بود و چه زیبا بود که هر دو به همین اشاره کردیم .هیزم ها را بگو که چه قدر تند و تیز می سوختند و ما هی مجبور شدیم پشت سر هم آتش را زیاد کنیم . چند ساعت که گذشت حرف هایمان را زدیم از تالار آینه بیرون آمدیم .با صندل های قرمزت به طبقه ی پایین رفتی و شروع به رقص کردی .چقدر رقص تنهایی ترا من دوست دارم .انگار رقص نمی کردی در هوا تاب می خوردی انگار رویایی بودی که در ذهنم پرداختش می کردم .
کودکی گم شده
مکانی برای آرامش و شعر و زندگی۱ دیدگاه »
[...] This post was Twitted by pbloggers – Real-url.org [...]
نظر شما
HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>


