صدای روشن شدن کبريت در تاريکی

Posted on فوریه 22, 2008

0


 در باغچه خانه به همراه یوحنا آتشی روشن کرده ایم و برگهای ریخته شده برکف حیاط

را جمع و روی آتش می ریزیم.صدای زنگ خانه می آید .آندره از آشپزخانه داد می زند

در را باز می کنم .ناتالی با کیسه پر از غذا خنده کنان وارد می شود

امروز برای خودمان جشن گرفته ایم چون آندره تا یکشنبه به کشورش چک بر می گردد

تا خودش را برای مسافرت به قطب شمال آماده کند .

برای یک سفر تحقیقاتی قرار است به مدت پنج ماه با اکیپ دانشگاه گلاسکو همراه شود

و چه قدر هم خوشحال است .ای کاش می شد ما هم با او می رفتیم

ناتالی همه چیز با خودش آورده . دلی از عزا در می آوریم

خیلی وقت بود که ودکای دست ساز نخورده بودم .ناتالی یواشکی از کمد پدرش ودکا را

کش رفته .ناتالی دانشجوی media است و اگر قسمت شود ماه سپتامبر قرار است

در دانشگاهی که او درس می خواند من هم همین رشته را شروع کنم

هر روز دارم دوره ای پایه ای را می خوانم تا در شروع سال تحصیلی در جا نزنم

کبریت را از من می گیرد و سیگاری می گیراند

یوحنا دوست اسرائیلی من تازه از اورشلیم اسباب کشی کرده

همیشه فکر می کردم اسرائیلی ها آدمهای عجیبی هستند

ولی یوحنا مرا به یاد عیسی می اندازد

چشمان آبی تیره با موهای بلند و قدی رشید و قلبی به شدت مهربان

پدرش ایرانی است و مادرش عاشق پدر و اوست

روزی دقیقا هفت بار به او زنگ می زند نه کمتر و نه بیشتر

پستچی هفته ای دوبار در خانه را می زند و هر بار یک بسته بزرگ برای یوحنا می آورد

ای کاش مادرم زنده بود به خوبی می دانم من هم هفته ای دو بار بسته می داشتم

یک خواهر دارد که با یک استاد فنلاندی ازدواج کرده و در هلسینگی زندگی می کنند

خواهرش هر ماه به دیدن تنها برادرش می آید

از بس از خارجی ها و خصوصا غربی ها در ایران بد گفته اند آدم فکر می کند اینها اصلا

چیزی به نام عاطفه ندارند !

باید اعتراف کنم من هم هر هفته از مادر یوحنا هدیه ای دارم

یک بار شکلات ٬ یک بار لباس ٬ و یک بار یک چیز دیگر

مادرش می داند که من مادر ندارم  و چه قشنگ فارسی حرف می زند

با لهجه شیرین یزدی !

ناتالی خانه را تمیز کرده و شام را هم برای ما تنبل ها آماده

خدا هیچ خانه ای بی زن نگذارد !

راستی امروز در ایران تعطیل است و حالا خیلی ها تازه از خواب بیدار شده اند

امید وارم روز تعطیل خوب و مفرحی داشته باشید

Advertisements