یه ترجمه از یه آواز

Posted on فوریه 25, 2008

0



با هم از شرق اروپا به غربش آمدیم

همه جا با هم بودیم و از غرب به جزیره رفتیم

و تو در یک بار با مردی پولدار آشنا شدی

و در یک هفته با هم ازدواج کردید

و مرا به باد فراموشی سپردی

و با مردت به نیویورک و رم و پاریس خواهی رفت

و برایت عطرهای گران قیمت خواهد خرید

ودر کاپری قصری برایت خواهد خرید

و تو در پر قو بزرگ خواهی شد

از او دختر و پسری خواهی داشت

و زندگی تا مدتی کوتاه به کامت خواهد بود

اما می دانم که دخترت مدرسه را تمام نکرده عاشق پسرکی ژولیده خواهد شد

و پسرت به دختری زیر سن تجاوز خواهد کرد

و تو شبی از خواب بیدار خواهی شد

و شوهر خیلی خیلی پولدارت را در کنار بسترت نخواهی دید

و خیانت و پوچی خاطر عزیزت را از هم خواهد پاشید

و آنگاه دوباره با هم از غرب به شرق اروپا خواهیم رفت

Advertisements