Browsing All Posts published on »مارس, 2008«

dinner time

مارس 4, 2008

0

به سر میزش رفتم مست بود آرام آرام داشت اشک می ریختپهنای صورتش از قطرات اشک اش پر شده بود برایش لیوان آبی و دستمالی برای پاک کردن بردم گفت : می دانی وقتی دلم می گیرد پیش تو می آیم تا از مهربانی پرم کنی گفتم : خواهش می کنم گفت : میشه باهم […]

singing

مارس 4, 2008

0

صدای کسی از دور دست دارد می آید صدای فرو افتادن جسمی سخت از فاصله نزدیک می آیدصدای هق هق گریه می آید وشاید صدای خنده هیستریک از دیوار پشتی هم خانه های من همگی از خانه بیرون رفته اند و نمی دانم در هوا بوی باروت پیچیده شده است چرا به sera تکست فرستادم […]

Nima

مارس 4, 2008

0

با نیما داشتم چت می کردم ۱۷ ساله است سرشار از انرژی و امید استدارد خودش را برای کنکور آماده می کند و چه خوب است شنیدن از این جوانان برومند و پر آتیه از انواع فیلتر ها برای دیدن سایت های فلیتر شد ه در ایران استفاده می کند وفتی به او گفتم  در […]

one man

مارس 4, 2008

0

از مراکش دوستم فاطمه دارد می آیدیک زن خانم و با دانش و جذاب که در دانشگاه برکلی درس می خواند با لهجه زیبای عربی اش انگلیسی حرف می زند و من در رویای تازه ای از واژه های نو فرو می روم فاطمه را دوست دارم همان طور که شوهرش را ده سال و […]

God bless you

مارس 4, 2008

0

سوفی عزیزم ترا به خود خدا می سپارم برای مدتها ترا نخواهم دید می دانم تو نیز همچون مندل تنگ خواهی شد می دانم اشک هایت را از من پنهان می کنی آه سوفی مهربان  ! در این مدت کوتاه به من یاد دادی که مهربان تر باشم تنفر و کینه از کسان نداشته باشم […]

sleeping

مارس 4, 2008

0

دیشب تا صبح خواب این را می دیدم که دوباره به زندان برگشته ام و پدر پیرم با ریش بلند سفیدبه ملاقاتم آمده است و برادرم دوباره تحت تعقیب قرار گرفته است و خیابان محله ما پر از ماموران امنیتی شده است . هم اتاقی ام به من کودک ۹ ساله دارد امید می دهد […]

iron-3

مارس 4, 2008

0

we are all empty houses waiting for some one to open the lockand set us free.one day , my wish comes true. aman  arrives like aghost. and takes me away from my confine ment . and i follow, without doubts without reserve until i find my new destiny. kimki-duk on 3-iron اگه خواستار اطلاعات بیشتری […]