پستان های گرم تو

Posted on آوریل 20, 2008

0


دوباره باران با شدت بر سقف شیشه ای می بارد .از صدای ریزش از خواب بیدار می شوم .سرما از پنجره به داخل اتاق آمده است ، پتو را به رویم می کشم گرما را در اندامم حس می کنم چشم هایم را دوباره می بندم و صدای باران برایم لالایی می خواند ، ترا دوباره در خواب می بینم . در میانه اتاق ایستاده ای و پستان های گرم تو از پشت پیش بندی که به خودت بسته ای پیداست به آرامی به سویم می آیی در آغوشم می کشی، حس لمس سینه های پرالتهاب تو و آرامشی که در تنم می دود از خود بیخودم می کند .چشم ها یت را نگاه می کنم که پر از اشک شده و نم نم به روی صورتم می چکد.پیش بندت را باز می کنم و سینه بند سفیدت را در می آورم عشق بازی را در هجوم صدای باران با تو شروع می کنم .باد پنجره را با شدت باز می کند پرده ها را به هم می پیچد تمام ورق های یاداشتم به زمین می افتند لیوان قهوه ام می شکند و موکت رنگ به خود می گیرد تو لباس ات را در می آوری و برای من شعری از تن نرمت می خوانی من با صدای بلند تکرارش می کنم باد سرد موهای سیاهت را به هوا می سپارد صورتم در تو گم می شود و یادم نمی آید تو ازآن منی یا من از آن تو

Advertisements