Browsing All Posts published on »دسامبر, 2008«

One year in two minutes

دسامبر 31, 2008

0

Advertisements

مرگ پوری در فیلم مهمانهای هتل آستوریا

دسامبر 27, 2008

1

«زنی که با یک کمونیست هم خوابگی میکند حتما می تواند شبی را با یک فا شیست به صبح برساند  «.وقتی فیلم هتل آستوریا را نگاه می کردم .اشک همین جور بی هیچ فشاری بر حدقه ی چشم هانم پایین ریخته می شد .چقدر آدم در این سی ساله به خاک و خون کشیده شده .چقدر در صف اعدام […]

غزه در آتش

دسامبر 27, 2008

0

  هوا خیلی سرد شده بود. با بچه های پاپ برای سیگار کشیدن بیرون ایستاده بودیم .دانه های درشت برف رو سرمان می ریخت و اگر مستی نبود حسابی از این همه یخی هوا سرما می خوردیم .به بالای خیابان که نگاه کردم .کارن رو دیدم که سلانه سلانه داشت پایین می آمد .از سر […]

بیش از آنکه فکر کنی اتفاق می افتد

دسامبر 26, 2008

0

بیش از آنکه فکر کنی باران شروع به باریدن و باد آغاز به وزیدن  می کند . هر آنچه را که بدان فکر می کنی خیلی ساده اتفاق می افتد .به همین صدای بادی که در پشت پنجره می وزد گوش کن .بی مهابا به هر چه دلش بخواهد می خورد و بی آنکه خم […]

با هلنا در راه

دسامبر 25, 2008

2

سنگفرش های خیابانی که به خانه هلنا می رسد نه خیلی طولانی ست و نه کوتاه .آنقدر مسافت کافی دارد که دلم را بلرزاند .پس از ماهها برای کریسمس به اسکاتلند میروم .چون هلنا در گلاسکو مهمان کلبه ای بالای تپه ها است . دوستش برای کریسمس برفی به استونی رفته و هلنای مهمان مرا […]

خانم همسایه

دسامبر 23, 2008

0

حالا چه فرقی می کند همسایه ی دیوار به دیوار کارمند وال استریت باشد یا بانک مرکزی انگلیس ! آنچه برای من مهم هست این است که زن خوشگل و جذابی ست که تر و تمیز لباس می پوشد وبه خوبی از بدنش کار می کشد .چشمان نه خیلی درشتش به خوبی با دیگران ارتباط […]

فرسنگ های محاسبه نشده

دسامبر 20, 2008

2

با تبسم های بی رمق و با لبخند های شاد و در عین واحد بی بته نمی توان به آینده ی محتوم چشم امید داشت . نه می توان دلقک وار ادا درآورد و نه می توان کاملن جدی به همه چیز و همه کس نگاه کرد.به ظرفیت های جدید می توان فکر کرد و […]