فرسنگ های محاسبه نشده

Posted on دسامبر 20, 2008

2


با تبسم های بی رمق و با لبخند های شاد و در عین واحد بی بته نمی توان به آینده ی محتوم چشم امید داشت . نه می توان دلقک وار ادا درآورد و نه می توان کاملن جدی به همه چیز و همه کس نگاه کرد.به ظرفیت های جدید می توان فکر کرد و به ناکسان توجه نکردن. می توان خاک شیر بود و در عین حال به بالا دست ها نیم نگاهی داشتن. می توان یک روز کامل شاد بود چون لپ تاپ جدید روی میز کار توجه ی همه را جلب کرده .می توان پز داد و می توان همه جوره شاد و خرم بود .این هم نسبت متقارنی از نسبیت زمان است . به تقارن های مشترک با مخرج مشترک متفاوت نمی توان چشم امید داشت .این روزها از ضرب و تقسیم متواری هستم .تنها به جمع و تفریق فکر می کنم . معنی ندارد هی آمار روح های مشترک را بالا ببرم .در اندازه های کوچک راحت تر می توان زندگی کرد .این توان و می توان آنقدر در من دارد زندگی می کند که حد ندارد .سی دی های روزانه هزار بار تکرار می شوند و قافیه های تازه شعرهایم رنگ می بازند .دیگر به چرایی این دنیا زیاد فکر نمی کنم .به بودن و یا نبودن و یا چگونه تاب آوردن اصلا و ابدا میدان نمی دهم . گذاشته ام ارابه ای که سوارش هستم مرا به هر کجا که دلش می خواهد ببرد .چه فرقی می کند چند قدم آن ورتر یا چهار فرسنگ این ورتر ! مهم این است که لپ تاب جدید روی میز کارم دارد جولان می دهدoverview-hero

Advertisements