Browsing All Posts published on »فوریه, 2009«

وقت نهار

فوریه 25, 2009

2

تا ده صبح کار کردم و حسابی گشنه ام شده بود .به کرولاین گفتم : نظرت چیه من برم خونه یه غذای ایرونی درست کنم برای تو هم بیارم ؟ با خنده ی بلند همیشگی اش گفت : خب چرا معطلی ایرانی جان بدو ! کوله ام را رو دوشم انداختم و به دو به […]

یکشنبه ساعت چهار و پنجاه دقیقه

فوریه 23, 2009

0

با گوستاو از خانه بیرون آمدیم و تا خود شهر پیاده رفتیم .روز یکشنبه ی آفتابی و قشنگی بود .مارسیا پایش پیچ خورده بود و مجبور به ماندن در خانه .گوستاو روی شانه ام نشست و با نوکش پره های مانده به کتم را قیچی می کرد .امروز صبح که از خواب بیدار شدم آفتاب […]

ساعت خورشید

فوریه 22, 2009

0

بیش از آن که فکر کنی اتفاق تازه رخ خواهد داد .بیش از آنکه حتی بغل دستی ات از ماجرا خبردار شود خبر تازه در بستر رویاهای تو جاری می شود و بیش از آنکه وقت کافی برای پردازش آن داشته باشی در رگ و پی ات جریان پیدا می کند .نگاه نکن ! فقط […]

یکشنبه ساعت پنج عصر

فوریه 21, 2009

0

درست یادم نمی آید کی بود ؟ ولی هنوز ساعت و روز یکشنبه اش را به یاد دارم .ساعت پنج عصر بود و در ترافیک تخت طاووس_ قایم مقام فراهانی گیر کرده بودم .وای که چقدر از چراغ قرمز این تقاطع بدم می آمد ولی خب مسیر هر روزه ام بود و باید روزی حداقل […]

اوه ! خانم آلیسون

فوریه 18, 2009

1

به شارن گفتم امروز چه قشنگ شده ای تو ! گفت : اوه ! ممنون هادی جان ! چشمات قشنگ می بینه ! همین چند روز پیش به او این را یاد داده بودم .خنده ام گرفت و گفتم خب خوشگل شده ای و باید این را به تو می گفتم .شارن دستی به موهایش […]

Googoosh

فوریه 18, 2009

0

در بزرگ اهدایی آقای خدا

فوریه 15, 2009

0

دروازه ی بزرگی که آقای خدا امروز صبح برایم باز کرد ناباورانه بود! مدت ها قبل قولش را داده بود ولی همان طور که شما هم می دانید باید سر حوصله بیاید تا کاری را برای بنده اش انجام دهد .همین جوری شورتی پورتی کارش را انجام نمی دهد .به این هم فکر نمی کند […]