آونگ های زنگ خورده

Posted on مارس 28, 2009

1


حساب گری های فروش مهربانی دیگر بی حساب و کتاب نیست . دیگر آشفتگی و ولنگاری در محاورات روزانه کم رنگ تر شده و نمی توان بی محابا نقش های عاطفی بازی کرد .دیگر نمی توان هم زبانی را دلیل فروش بیشتر  دانست .دیگر نمی توان به رنگ ها ارزش افزوده  داد و به سود و زیان فکر نکرد . ابرهای میان سالی بارانشان گرفته و دیگر نمی توان  به راحتی زمین خشک پیدا کرد .شاید قبل ها بیشتر می شد عاطفه فروخت ومهربانی بی هیچ کمان و تیری شکار کرد .این روزها قافله ی کاروان ها مسافت زیادی را طی نمی کنند چون دیگر به اسب ها و شترهای کند رو نمی توان امید بست .سرعت باز تولید مهر کمتر و کمتر شده و فضای خالی به سرعت پر می شود و اگر درک انتقالت در پایین دست ها غوطه ور باشد دیگر کاری از دست تو بر نمی آید .آدم ها زبانشان دیگر زبان  نیست .مجنونی از کلمات بیگانه در هر خط رفتار زبانی شان موج می زند .دیگر اعتماد و پشت هم ایستادن معنای خودش را از دست داده و خنده ها دیگر به باز شدن ملایم گونه ها ختم به خیر می شود . دیگر زن ها لطافت رفتارشان را از دست می دهند و مردها با آلت های از شکل افتاده با خودشان ور می روند تا هجوم اضطراب های درونی شان را از خود بیرون کنند حتی اگر به دقیقه باشد . دیگر زن ها بدنشان را به مردها تسلیم نمی کنند چون بدنی نمانده تا دروازه هایش فتح شود . مردها خسته از هجوم دردهای روزانه به خانه باز می آیند شامی می خورند  تصویرهای متحرک را نگاه می کنند و در وقت آمیزش دیگر بالا و پایین نمی پرند چون رمقی نمانده .هر کدام از زوجه ها ! به فکر جانشین افتاده اند بی آنکه از آسیب های خود خبر داشته باشند .دیگر مهربانی با کودکشان لقمه از دهن افتاده ای شده  که مزاج سالمشان ! توان هضمش را از دست داده .گارفیدها هم پدر شده اند و هم مادر .کارتون های بی خاصیت و گاه با بو و عطر خاصیت وقت ذهن های بکر را پر می کنند چون نه مادری مانده و نه بابای خوب !  ماشین های حساب همه اعداد روحی و فیزیکی را در هم ضرب و تقسیم می کنند و سودهای ویژه در حساب های راکد پس انداز می شود برای وقت دیگر !  هجمه ی درد و پوسیدگی امان مادر- بابا ها را  بریده و زمان برای آسایش لغت فراموش شده ای ست .فرهنگ های لغت واژه هایشان را در معبر باد قرار داده اند و طوفان ها از سرزمین های لم یزرع لغت به سوغات می آورند .هیچ فرقی هم نمی کند که معنایی بازخورد دارد یا که نه ! آنچه مهم است گذران ثانیه ها و دقیقه هاست .ساعت های دیواری آونگ هایشان زنگار بسته و زمان به بستر فراموشی غلت می خورد گاه نرم و گاه پر پیچ و خم .دیگری کسی به آینه ها فکر نمی کند .دیگر کسی به فکر پاک کردن آسمان نیست ! حتی دیگر صدای نی چوپان هم گوش را ازار می دهد .دیگر کسی به فکر بره ها نیست چون نه شیر خواستگاری دارد و نه جنگل سلطانی برای فرمانروایی طلب می کند .درختان  رشد  نکرده سر خم کرده اند و جویبارها نه آبی دارند و نه حتی سنگ ریزه ! دیگر درویش ها نان نرم نمی کنند در آبراهه  ها .دیگر نه آبی مانده و نه سنبل گندمی برای نان ! آوازهایم گم شده مارسیا می شود خانه را بتکانی و پیدایشان کنی !!!

Advertisements