Browsing All Posts published on »آوریل, 2009«

نرمش هوا

آوریل 16, 2009

0

  چه آسان به دست می آیی  چه سخت از دست می روی در فاصله ی دو بوسه   در فاصله یک هم آغوشی   بوی خوش زن در لابه لای ملافه شیری رنگ پخش شده از دیوارهای چوبی عرق می ریزد به نرمی ، آرامش کف اتاق  از دست می رود استکان های تنهایی سرشار […]

تا فردا خدا کریم است

آوریل 16, 2009

0

  حالا حالا دوستت دارم و کاری به این و آن ندارم .کاری به این ندارم که امروز برف باریده یا که باران سنگفرش خیابان را خیس کرده باشد .دوستت دارم چون برایم هم برفی هم باران و گاه خورشید ! دوستت دارم چون بی قراری های مرا فروکش می کنی تا به وقت زایش […]

بازار خودفروشی

آوریل 16, 2009

1

  خب انتظار بیشتری نباید داشت از حال و روز مردم در این روزها. ملتی که در تکاپوی نان شب شان تلاش می کنند و به هیچ جایی هم نمی رسند .وقتی خسته از همه چیز و همه کس پا به خانه می گذارند دوست دارند فقط آرام باشند به دور از هر استرس و […]

مامان کرولاین

آوریل 16, 2009

0

  شیشه ی قهوه کاستاریکایی ام که تموم شد بهانه ای برای رفتن به بیرون پیدا کردم .از خانه ام تا فروشگاه آلمانی لیدل راه زیادی نیست ولی چون دوچرخه ام را به کرولاین بخشیده ام تنبلی کمی اجازه نمی داد  ! تا مدتی دوچرخه ندارم تا بتوانم دوچرخه ی دلخواهم را بخرم البته ارزان […]

برای برادرم حسین نوروزی

آوریل 16, 2009

0

  ساعت هفت که شد از خواب پریدم .گوشی ام را نگاه کردم ، دیدم شارژش تمام شده . شارژ را از زیر تخت برداشتم .مثل بچه ای که ساعت شیرش رسیده موبایلم شروع به خوردن برق کرد . چند تا میس کال داشتم .اولی از طرف مارسیا بود و دو می و سومی از […]

جمعه خوب

آوریل 16, 2009

0

هیج فکر می کردی این همه در هم تنیدن این همه عشق ورزی این همه مداد وار بر تخت کوبیدن لذتی با این همه تکرار واژه ها داشته باشد فکر می کردی در را که باز کنم با هجوم این همه هوس مواجه شوی به فکرت هم می رسید که انگشت هایم این همه با […]

کسی برای نجات رویاها می آید ؟

آوریل 16, 2009

0

  در خواب که بودم از پله های مدرسه ی شرف پایین آمدم .روبرویم ایستگاه قایق های دریایی بود .هیچ کس در بلوار قدم نمی زد .دستی به شیر سنگی سر پله ها زدم سرش را تکانی داد و بی آنکه حرفی بزند سرش را برگرداند تا گریه اش را نبینم .سالها بود که دستی […]