ماهی‌های کپور

Posted on دسامبر 30, 2013

0


با خودم گفتم شاید بتوانم همه ی وهم های درونی ام را به داخل چهار راهی بکشانم که راه عبوری صاف و ساده ای با چراغ های قرمز و سبز و زرد داشته باشد ولی فکرم اشتباه بود . با خودم گفتم شاید بتوانم تکه های ریز شده داخل سطل زباله را با چسب و قیچی به هم بچسبانم ولی اشتباه مهلکی بود . من با خودم خیلی فکرها کرده بودم . حالا که باران از بارش ایستاده دلم می خواهد همه ی گلدان های پر شده از آب آسمان را داخل رودخانه ی کنار خانه بیاندازم . دلم هم به حال گل ها نمی سوزد ( خب باران از ریشه خالی شان کرده ) حالا که ساعت شنی خانه هم درست و حسابی کار نمی کند ، به این فکر می کنم که باید ساعت مچی بزرگی برای خودم بخرم تا چشمم به دیوار و طاقچه ی خانه نیفتد  . همین پریشب از ساعت فروش دوره گرد  ، قیمتش را پرسیدم . بیشتر از شش پوند نباید پول خرج می کردم . نامه های خداحافظی مفصلی را هم تهیه کرده ام تا به چند نفر که دیگر دوستشان ندارم بفرستم ولی عجله نمی کنم تا چند روز آینده جزیره تعطیل خواهد بود و امکان اینکه پست چی  ها بعد از سر کار آمدن  ، حال کار کردن نداشته باشند هم زیاد است  . با خط روشن و پاکیزه به روی کاغذهای خط دار نامه ها را نوشته ام . تا چند دقیقه ی دیگر به کنار رودخانه می روم تا با ماهی های کپور چاق و چله ای که از نروژ به جزیره آمده اند حرف بزنم . هنوز هم پس از سالها تنها می توانم به ماهی ها اعتماد بکنم . البته گربه ی خانم میشیگان ، گوستاو پرنده ام و مارگریتا هم هستند . به مارسیا هم زیاد فکر نمی کنم . این روزها اگر بخواهم صادقانه حرف بزنم فقط بیشتر به خودم فکر می کنم و تمام تلاشم را می کنم تا رویاهایم از کف دستم نپرند . من بی رویاها حتمن از هم متلاشی می شوم .

dar-abi

Advertisements